قبرستون

قبرستون



حالم خیلی بد بود خیلی خسته بودم بابت تاریکی های درونم خسته از بد بودن گناهکار بودن توبه شکستن خسته از آدم بد درونم که گاهی منه خوب رو مغلوب میکنه... 

رفتم قبرستون کلی نگاهشون کردم

همشون مرده بودن...به این فکر میکردم که چند درصدشون قبل مرگ توبه کرده بودن چند درصدشون تصمیم گرفته بودن آدم خوبی بشن و...

اگر من بمیرم و گناهکار باشم چی اگر بمیرم و توبه نکرده باشم چی؟ با همه گناهام تالاپی میرم اون دنیا...صبح بخیر ایران چی اوردی؟ سلام من فقط خودمو اوردم..میشه کوتاهترین مکالمه و تسویه حساب فرشته ها با من...یه پیرمرد بود قرآن میخوند نقد نداشتم پول خیلی کم بود تو ماشین بابا همیشه میذاره برای گاز اینا لازم شدنی برداره بردم بهش دادم گفتم میشه با اینقد پول یکم قران بخونی؟ گفت اره برای کی بخونم گفتم همشون... داشتم فکر میکردم شاید یکم ثواب برسه به اونایی که غرق گناه بودن و مردن.... نشستم که تو ماشین بغضم شکست خیلی گریه کردم و تاسف خوردم بابت همه چی توی زندگیم... من اصلا آدم خوبی نیستم... خیلی بدم خیلی بد...کاشکی یکم آدم شم یکم سر به راه شم حس میکنم اصلا بنده لایقی نیستم..از خودم بدم میاد که انقدر عقبم... میدونم میتونست وضعیت بدتر از این باشه ولی راضی نیستم من میخوام گناه نکنم ولی نمیشه قرار نیس که ادم بره علنا دزدی بشه گناه... ولی خب واقعا رفتن به اونجا نیازم بود و حالم بهتر شد و تصمیمات بهتری برای زندگیم گرفتم...و خداروشکر میکنم واقعا بابتش...

اومده میگه اکانتش پاک شده و ناراحته چون یه خانومه قرار بوده براش دعا بفرسته همینجوری میمونه تا اینکه برام پست میفرسته دعای بستن زبانو محبتو از این چرتو پرتا نمیدونم شایدم راستکی ان میرم میبینم کلی همه پستا کامنت گذاشته اینو چیکار کنیم اینو روز چیکار کنیم کجای فرش باشه و.... 

حقیقتا ناراحت میشم اون مدت کوتاهی به حرفم گوش داد و زندگیش خیلی بهتر شد ولی به جای صبرو تحمل بیشتر و به یاد داشتن راهنمایی هام همچنان درگیر دعا نویسی و ایناس... ولی بخدا هیچکدوم راهش نیس... 

برام عکس نوشته میفرسته که نوشته 

یکی از چیزهایی که ارزو کنید هیچوقت دچارش نشید 
حس خواستنی نبودنه 
اینکه چیزی بشنوید یا رفتاری ببینید 
مخصوصا از ادمی که دوسش دارید 
و احساس کنید ادم دلخواهی نیستید 
اونقدری کافی نیستید که اون بخوادتون 
یه همچین حسی میتونه واسه همیشه اعتماد به نفس آدم رو نابود کنه. 

و چقدر حق میگه من خیلی خیلی اعتماد به نفس داشتم ولی بعد کیس همش متمرکز رو نقص هام شدم و همش میگردم کوچیکترین چیزارو پیدا میکنم تا اونو شاید بتونم مقصر جلوه بدم برای همه نخواستنی بودنم...هیچکس خوب کامل نیست...ولی خب انقدری به این چیزا فکر کردم که دیگه حتی خوبیامم نمیبینم...ولی حال روحیم واقعا زیرو رو شده فکر کن هرررررشب تقریبا رژ میزدم کلی موهام درست میکردم و کلی عکس میگرفتم ولی حالا رژایی دارم که بعدچندین سال هنوز همونجوری موندن....دلم تنگ شد یهو....

همیشه خدا خدا میکنم مثل مامان بزرگم نباشم و تو پیری موهام سفید سفید بشن و برای همون از دیدن تار موهای سفید جدیدم بسیار خوشحالم کوچیکن درحد بند انگشت ولی سفید سفیدن...مثل برف...

کلی نوشتنی دارم توی دفترم ولی حسش نیس... 

و من چقدرررر دلم دریا میخواد...

خدایا شکرت ♥

 

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب