روز حجاب

روز حجاب



امروز فهمیدم روز حجابه و خواستم به خودم تبریک بگم که انقدر رشد کردم و به این مرحله رسیدم از خدا ممنونم که کیس آورد توی زندگیم تا برای من تلنگری بشه برای تغییرم یه چراغ راهنما مثل ستاره های آسمون هر کسی از یه جایی و با یه چیزی شروع میکنه و این شروع برای من عشق بود و چقدر خوبه که خدا انقدر قابل دونسته منو که مهر کسیو به قلبم بندازه که باعث حرکتم رو به سمت اون بشه کسی که همیشه راهو بهم نشون میده و من مطمئنم خدا آوردتش توی زندگیم تا به وسیله اون منو از تیرگی ها بکشه بیرون و منم بالا بکشونه و خوش به حال کیس که انقدر لایقه که خدا مسولیت اینجوری میذاره براش... خلاصه خداروشکر میکنم بابت این مسئله و بابتش خیلی خوشحالم...

امروز یه چیزی دیدم میخوام درست کنم مهسا که جیغو دادراه انداخت گفت خدایا خرم کن ???? خیلی گفتم درستش میکنم ولی به کیس نمیدم ولی باورم نکرد...حالا من دوست دارم بهش بدم ولی رو ندارم دیگه ????????????حالا سر فرصت قطعا درستش میکنم قطعا خیلی ایده قشنگیه و جالب ???? من هی میگم هیچی نمیدما هی اینجور ایده ها میان جلوم سبز میشن و داد میزنن کیس کیس کیس ???? مقصر کیسه واقعا حق نداره بهم بگه بهش هیچی ندم ???????? کلا اصلا همیشه حق بامنه از بدو تولدم ????

امروز روزه بودم خیلی طول روز گشنم بود و سردرد واقعا حالمو بد کرده بود اخراش حالت تهوع داشتم و به زورخوابیدم تا شب بشه.. به خاطر روز حجاب و منی که باحجاب بودم و امروز روزه گرفته بودم به خودم هدیه کاپوچینو  و کیک شکلاتی دادم... خوشحال بودم ولی از بعد عمارت نیلی کاپوچینو میبینم دلم میریزه... کیکم خوردم ولی کاپوچینوم چند قلوپ قولوپ قلپ ???? چی بووود همون خوردم و بقیش موند بغضم گرفت بعد فکر کن دقیقا اونور خیابون روبه روم یه مگان نگه داشته بود سرم هی بالا میبردم هی کیس بدتر میفتاد یادم... دیدم یکمم بمونم گریم میگیره زودی حساب کردم و رفتم بیرون هی گریه کردم گریه کردم تا خالی شم داشتم میمردم از دلگرفتگی شایدم دلتنگی کیس ولی خب گریه باعث شد آروم شم کمی و با گونه کبود برگشتم خونه و عین همیشه به سوال بابا که پرسید چرا گونت کبوده گفتم سرما باعثشه.... هنوزم بعد این همه سال نفهمیدم چرا من وقتی گریه میکنم یه قسمت گردکوچولو از گونه چپم کبود کبود میشه... 

صبح بهم پیام داد صدیق که زود مشاوره بده پرسیدم چیشده میگه چند هفتس با پدر شوهرم قهریم چیکار کنم برم خونش ببینمش یا نرم اگه رفتم محل نداد روز مرد نرم دیدنش کمی صحبت کردم باهاش گفتم برو ببینش براش کیک مورد علاقش بپز اونم پدر خودت چه فرقی داره برو از دلشم دربیار بشین کنارش باهاش صحبت کن بزرگترنه معذرت بخواه ازشو این حرفا تهش قرار شد امشب برن ببیننش... نمیدونم چرا سر این مسائل پیش پا افتاده توی زندگی مشترک دلخوری میارن نمیدونم شایدم ازدواج نکردم و نمیدونم ولی خب از این مطمئنم که قطعا اگر ازدواج کنم با خونواده همسرم خیلی رابطم خوب میشه اینو همیشه بهم همه میگن ???????????? نمیدونم شایدم مادر شوهرم از اون زنا دربیاد و اذیتم کنه ولی خب همچنان معتقدم این بازم دلیل بر این نمیشه که آدم بی احترامی کنه...

اون روز مهمون داشتیم گوشیش زنگ خورده جلو جمع دهنش کجوکوله کرده به زور جواب داده با همون دهن کج چرا زنا اینجورینننن که چی مثلا مشکل داری که داری چرا باید مثل یه حیوون پست ارزشش بیاری پایین با اینکه نیست...

انقده اینجور چیزا دیدم تو مردم...واقعا ناراحت میشم هممممشونم بخدا با یکمی تکون دادن به خودشون و تاثیر گذاری روی مخاطبشون صاحب قشنگترین زندگی ها میشن ولی انگاری خودشونو محکوم میکنن به همزیستی..نمیدونم چرا هیچکسی خودشو لایق خوشبختی نمیدونه...بخدا حل میشن ولی نمیخوان...خلاقه که من زن بی عرضه نبودم ???? من اونیم که به همه متاهلامشاوره میده ولی خودش رلم نزده ????????????

اینارو ول کن به من چه آخه...

خیلی خیلی خیلی دلم میخواد برم مشهد حتی اگر تنها تابستون اینکارو میکنم به هر قیمتی شده!!! 

و در نهایت باشد که روزم قبول بشه و اماممون خوشحال شده باشه که منه بد اقلا یکمی به فکر بودم ????

یک تصمیم گرفتم منی که هرروز نمیتونم روزه بگیرم شاید بتونم یک درمیان امسال روزه بگیرم هوم؟ شاید اینجوری کمتر اذیت شم و بتونم ایشالا امتحانش میکنم ببینم چی میشه...

 خدایا شکرت ♥

آرزو میکنم همه بنده هات عاقبت بخیر بشن ♥????

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب