دوست داشتم باشه 

الان مثل همه این سالها دوباره بهش احتیاج دارم

از قوی بودن خسته ام

از روی پای خودم وایستادن 

از کمک نداشتن

از تکیه کردن به دیوار خودم

دلم یه آغوش پرمهر میخواد 

یه سبد گل محبت

چند کلمه حرف عاشقانه

یک قطار قربان صدقه 

یک مادربزرگ که چادر نملزش بوی یاس بدهد و بهش بگیم بی بی

یک پدربزرگ که دستهای چروکیده اش پر باشه از زخم روزگار

یه پدر با موهای جوگندمی یک مادر با یک آشپزخانه پر از ظرف مسی

یک خواهر دم بخت و عاشق پیشه

یک برادر مهربان و حمایتگر 

یک همسر یک همسفر یک همراه یک یار ...

دنیا دنیای فراوانی‌ست نه کمبود

پس خدایا بجنب تا دیر نشده ...