نقد انیمیشن Where is Anne Frank این قصه به سر نمیرسد



بیش از ده سال پس از انیمیشن تحسین‌شده والس با بشیر، آری فولمن حالا با یک انیمیشن ضد جنگ دیگر بازگشته‌است. هرچند این‌بار کمتر از توپ و خمپاره و تفنگ اثری هست. این بار تاکید فولمن حالا بیشتر بر صلح‌دوستی ست. انگار روی پیشانی اهالی خاورمیانه نوشته‌اند که باید از جنگ و صلح بگویند. «آن فرانک کجاست؟» اولین بار در جشنواره کن سال گذشته به نمایش درآمد. پس از آن به شکل گسترده‌ در فرانسه، بلژیک و از بهار امسال هم در سایر نقاط جهان پخش شد.

«آن فرانک»، به احتمال زیاد شناخته‌شده‌ترین قربانی جنگ جهانی دوم است. خاطرات او بارها مورد اقتباس‌های هنری قرار گرفته‌است. موضوع تکراری آن فرانک و خاطراتش این بار در قالب داستانی کودکانه به تصویر کشیده می‌شود. جالب آن‌ که قهرمان قصه نه آن، بلکه دوست خیالی‌اش، کیتی ست.

چند دهه بعد از مرگ آن فرانک، کیتی، دوست خیالی او از دفترچه‌ خاطراتش بیرون می‌آید تا قدرتمندتر از «آن» در برابر ظلم قد علم کند. کیتی درمی‌یابد که پناهگاه مخفی آن فرانک و خانواده‌اش به موزه تبدیل شده‌است. تمام ساختمان‌های مهم اطراف، تئاتر، مدرسه، پل و بیمارستان به نام دوستش، آن، نامگذاری شده‌اند اما اوضاع تغییر چندانی نکرده‌است. کیتی ناامیدانه متوجه می‌شود: در شهر از صلحی که آن آرزویش را داشت خبری نیست.

آری فولمن همانند آثار پیشینش از این گفته معروف که «تاریخ خودش را تکرار می‌کند.» بهره می‌برد تا شباهت میان جنایات گذشته و جهان امروز را بیان کند. او با آوردن قصه به امروز، امکان مقایسه یهودیان، به عنوان یک اقلیت مورد ظلم در گذشته و پناهندگان در جهان امروز را فراهم کرده‌است. چنین مقایسه‌ای با مضمون همدلی‌برانگیز یهودی‌کشی در تطابق کامل است. قصه‌ای نامکرر از تبعیض‎های این جهانی و آدم‌هایی بی‌دفاع که هرچه تلاش می‌کنند دنیا را به جای امن‌تری تبدیل کنند، آتش ظلم و زیاده‌خواهی عده‌ای دیگر تندتر می‌شود. همان‌طور که آن می‌گوید، در طول تاریخ همیشه اقلیت ضعیف مورد ظلم اکثریت توانمند قرار گرفته‌اند. پیش بردن این دو داستان به صورت موازی به تقویت تم کار کمک کرده‌است.

از جالب‌ترین بخش‌های فیلم، زمانی ست که کیتی تحت تاثیر نوشته‌های آن می‌گوید: «من به پلیس اعتماد ندارم.» این بخش شاید موجب خنده تماشاچی شود اما در عین حال به زندگی پر خوف و رجای مهاجران در اروپای امروز هم کنایه می‌زند. با پیشروی داستان متوجه می‌شویم که وضعیت این پناه‌جویان تفاوت چندانی هم با یهودی‌ها در جنگ جهانی ندارد. پلیس هنوز همان‌قدر بی‌رحم است و خارجی‌ها هنوز مجبورند از دست آن‌ها فرار کنند.

نام فیلم، علاوه بر موضوع گم شدن دفترچه، به این موضوع هم اشاره دارد که دوباره آن فرانکی لازم است تا مصائب آوارگان را فریاد بزند. همان‌طور که روزگاری، دختربچه‌ای یهودی با نوشتن خاطرات یهودیان بی‌پناه به قهرمانی بین‌المللی بدل می‌شود، تا جایی که دست‌خط او میراثی جهانی قلمداد می‌شود؛ حالا در میان پناهده‌ها هم قهرمانی نیاز است تا درد آن‌ها را به گوش جهانیان برساند.

آن فرانک کجاست، بیش از هر چیز یک انیمیشن آموزشی برای کودکان است که با هدف برانگیختن حس نوع‌دوستی در میان آن‌ها ساخته‌شده‌است. با آن دزد و پلیس یا بهتر بگویم، موش و گربه بازی‌هایی که بچه‌ها عاشقش هستند، کاملا مطبوع طبع مخاطبان واقعی انیمیشن است. واقعیت تاریخی چنان در لفافه و روایت می‌شود که به هیچ عنوان خسته‌کننده، شعاری و تکراری نیست و عشق‌های کودکانه هم به فضای سرد و غمگین فیلم، گرمایی دلچسب می‌بخشد. بعد از این همه اقتباس‌های بد که در مدیوم‌های اشتباهی صورت گرفتند، انیمیشن آن فرانک کجاست، یک اقتباس بی‌نظیر است که با شناخت مناسب از مدیوم مقصد اتفاق افتاده‌است.

قهرمان نوجوان فیلم، از سرنوشت آن و جنگ جهانی و حتا وضعیت امروز جهان بی‌خبر است. سفر اکتشافی او برای درک این موارد، باعث می‌شود مخاطب انیمیشن درکی از تاریخ و همین‌طور وضعیت امروز جهان به دست بیاورد. کیتی با خواندن بخش‌هایی از خاطرات به گذشته سفر می‌کند و با فرار از موزه به جهان امروز پا می‌گذارد. این روایت فلش‌بک و فلش‌فوروارد از جذابیت‌های این اثر است.

آن فرانک در تلاشی کودکانه، کیتی، دوست خیالی‌اش را بی‌شباهت به خودش و به شکل یک سفیدپوست اروپایی و البته غیر یهودی تصویر کرده‌است. او احتمالا قصد داشته با این کار از دوستش محافظت کند. در این فیلم کیتی ناجی چند خانواده پناه‌جو می‌شود که البته خیلی خوب است اما در دقایق پایانی، دختربچه سیاه‌پوست به کیتی لقب قهرمان می‌دهد! البته که کیتی قهرمان این مردم فلاکت‌زده‌است اما انتظار کشیدن برای یک قهرمان سفیدپوست نتیجه‌گیری خوبی برای یک فیلم نیست. هرچند تشویق کردن کودکان اروپایی به همدلی با پناه‌جویان عملی مثبت است اما برعکس آن خطاست.

«آن فرانک کجاست؟» از آن انیمیشن‌های دوبعدی چشم‌نواز و خوش‌ آب‌ و رنگ است. علاوه بر داستان پر کشش، از نظر بصری هم در سطح بالایی قرار دارد. چشم از دیدن انتخاب‌های شجاعانه رنگ‌ها خسته نمی‌شود. قاب بندی‌ها عالی ست و کاراکترها چنان سیال هستند که گویی همیشه نسیمی در حال وزیدن است.

طراحی کاراکترها، مخصوصا درباره نازی‌ها، کمی سمبولیستی اما بسیار قابل درک و صد البته زیباست. تنها نقدی می‌توان به صورت‌های غیر انسانی نازی‌های اثر وارد کرد آن است که شاید بهتر باشد به بچه‌هایمان بیاموزیم انسان‌ها هم می‌توانند گاهی بسیار پلید باشند تا آن‌که بگوییم، آدم‌ بدها انسان نیستند! مورد دیگری که جای سوال دارد، چاقی تمام شخصیت‌های منفی فیلم است. موضوعی که با حساسیت‎های اخلاقی جهان امروز درباره شرم از بدن زاویه دارد.

در آخر باید گفت این قصه به سر نمی‌رسد. همیشه عده‌ای در جهان درحال زورگویی و زیاده‌خواهی هستند و در نتیجه، عده‌ای دیگر محکوم‌اند به آوارگی. به قول پدرِ آن، خیال همیشه از واقعیت پیشی می‌گیرد. برای خیلی آدم‌ها در جهان دلمرده امروز، این تنها و تنها خیال است که می‌تواند تلخی حقیقت را شیرین کند.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب