مصاحبه فرزاد حسنی با سهیلا آرین



بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

مصاحبه فرزاد حسنی با سهیلا آرین را از این سایت دریافت کنید.

کوله پشتی(کل برنامه خانم آرین)

ویدیو کوله پشتی(کل برنامه خانم آرین) از کانال SuBi_MORa فرزاد حسنی, کوله پشتی, خانم آرین, کوله, پشتی(کل, برنامه, خانم, آرین)

Volume 80%

کوله پشتی(کل برنامه خانم آرین)

8.9 هزار بازدید دانلود SuBi_MORa

برای دیدن کل مطلب کلیک کنید

منبع مطلب : www.dalfak.com

مصاحبه با خانم سهیلا آرین از آمریکا تازه مسلمان شده

زندگی نامه و مصاحبه از کسی که زندگی در کفر(آمریکا) را تجربه کرده و حال از زندگی در اسلام را برای ما می گوید: در ادامه مطلب حتما بخوانید کلیپ مصاحبه در

مصاحبه با خانم سهیلا آرین از آمریکا تازه مسلمان شده

از حضورتان در تلویزیون و تاثیر آن برنامه بر مردم بگویید. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله. اگر در برنامه تلزیویونی «کوله پشتی» جرقه ای به وجود آمد، خواست خدا بود در آن شب عزیز که میلاد حضرت فاطمه سلام الله علیها بود. من چیزی ندارم. خیلی فقیرم. کوچک تر از آنم که بتوانم چیزی پیشنهاد بدهم که باعث حرکت دیگران بشوم. ولی من بعد از صحبت هایم در تلویزیون فقط به یک نتیجه رسیدم و آن این بود که متاسفانه آنقدر قرآن در خانه های ما غریبه است و آنقدر ما با آن ناآشناییم که وقتی کسی پیدا می شود که کلام خدا را برای دیگران بیان می کند باعث می شود چیز جدیدی تلقی بشود. من آن شب حرفی از خودم نزدم چون می دانستم «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام»، خداوند در سوره الرحمن فرموده اند همه چیز فناپذیر است. من از خودم «منیتی» ندارم. من همه چیز را با آیات قرآن جواب دادم. اگر حرفی دنیایی زده بودم هیچ وقت این طور تاثیر نمی گذاشت. خداوند مرا وسیله قرار داد که ما با قرآن، این کتابی که کاتالوگ زندگی ست بیشتر آشنا شویم.

من دنیا را به یک «کوچه دلربا» تشبیه می کنم و برای اینکه ازاین کوچه دلربا به سلامت به آخر کار در روز قیامت برسیم باید قرآن در دل و جان و پوست و گوشت ما رفته و غریب نباشد. حرف های من به دل نشست چون فطرتی توحیدی در وجود همه ماهاست.

 کمی هم درباره جامعه فعلی آمریکا و وضعیت مذهبی مردم در این جامعه بگویید. زندگی من در آمریکا در وادی دیگری بود. من د رآن محیط رشد پیدا کردم. در آنجا خداپرستی و توحید محور زندگی نیست. در آنجا اومانیسم بیشتر محور است. حالا یک ضرب المثل من به شما بگویم (myself and i me) همه چیز دور محور خود انسان می گردد؛ خانمی خیلی به راحتی می تواند به خودش اجازه بدهد که بعد از 66 سال زندگی چون دیگر از زندگی کردن با شوهرش لذتی نمی برد مثلاًبا او fun ندارد و به وی خوش نمی گذرد، خیلی راحت بیان بکند که من از عشق با شوهرم بیرون آمدم، یعنی دیگر عاشقش نیستم. و این برایش ملاکی می شود برای طلب طلاق و خیلی راحت طلاقش را هم می گیرد. حالا فرزند 17 ساله یا 30 ساله هم داشته باشد برایش هیچ مشکلی نیست. خداوند در قرآن می فرمایند که در مکان پاک گیاه پاک و طیب رشد می کند، اگر مکانش پاک نباشد نمی تواند رشد بکند. در چنین جامعه ای انسان از دوران بچگی تحت فشارهای جامعه است که ارزش های توحیدی را نشناسد و به جای آن انسان محور باشد. البته در آمریکا، هستند ایرانی ها و آمریکایی هایی هم که مشکلی ندارند، با اینکه در آن وادی بوده اند و بزرگ شده اند، ولی متاسفانه خیلی اندک اند. با این حال الحمدلله این افراد ]مصداق [ «ثم استقاموا...» هستند. به نظر شما آیا می توان در جامعه ای که محورش اومانیسم است به گرایش های معنوی عمیق و گسترده امیدوار بود؟ والله اعلم. نمی دانم. مطمئناً این امیدواری هست. باید یادمان باشد دوره ما دوره آخرالزمان است. الله یهدی من یشاءالی صراط مستقیم. من چیزی از خودم نداشتم که این ندا را بشنوم.

مطمئنم هر روز خداوند منادیان را می فرستد که به سویش دعوت بکنند. این هدایت قطعاً می تواند از این بیشتر هم باشد، چون برای خداوند که کاری ندارد. «کن فیکن.» دلش بخواهد تمام جامعه را هدایت می کند ولیکن این ضد خواست خداست، چون دنیا دارالامتحان است، به یک سالن بزرگ می ماند که ما را آورده اند و بر روی یک صندلی تکنفره نشانده اند، یک کتاب هم به دستمان داده اند، یک معلم هم به نام حضرت محمد صلی الله علیه و آله برایمان تعیین کرده اند. معلوم هم نیست چقدر وقت و اجازه داریم بر روی این صندلی ها در این سالن بنشینیم. به ما گفته اند در این سالن اجازه دارید بنشینید و این کتاب را بخوانید. ما به جای اینکه مشغول مطالعه بشویم، کتاب بخوانیم، در آن تدبر و تعقل بکنیم (افلا تعقلون؟) متأسفانه فقط فکرمان به این است که «صندلی» این رنگی مال من است...، دیوار اینجا نم دارد...، دیوار آنجا صاف است... سالن چقدر بزرگ است!...» با این فکرها دوره امتحان هم تمام می شود و به ما درحالی که دست خالی هستیم می گویند پاشو!

 خانم آرین! علاقمندی های شما قبل از اینکه این تحول در شما صورت بگیرد شاید برای بعضی ها جالب باشد. آیا واقعاً از کودکی تان تا سن تحول دغدغه های مذهبی نداشتید آیا فقط مسایل روزمره زندگی را دنبال می کردید؟ یا اینکه از اول این گرایش در شما وجود داشت؟ یادم می آید که 12-13سالم بود یک بار در مجلسی کتاب خدا باز شد و شدیداً احساس نزدیکی کردم. ولی این امکان برایم فراهم نبود که این طور پرورش پیدا کنم یا بفهمم چرا احساس نزدیکی کردم.

درد جهل خیلی دردناک است؛ «درد ندانستن که نمی دانم.» من در سن 16 سالگی سال دوم دانشگاه را گذرانده بودم. 18 ساله شده بودم که لیسانس گرفتم. در تمام زندگیم دویدم برای برتری دنیایی؛ برای رسیدن به هیچ. دلم از این می سوزد که برای اینکه ربم و پروردگارم را پیدا کنم هیچ ندویدم. از پیامبر حدیثی داریم کسی که در جوانی به خدا روبیاورد آینده اش گارانتی شده است. خوب این حدیث هیچ وقت شامل حال من نمی شود. من چیزی نداشتم به غیر از همین نماز که معنی اش را هم نمی فهمیدم، ولی تنها باند اتصال من با خدا همین بود. دلم می سوزد که دوران بارداریم قرآن بلد نبودم تا برای بچه هایم بخوانم.

 گویا قرآن همیشه همراهتان است. این یک توفیق است که شما در اولین آشنایی جدی تان با این مسیر، با متون اصلی اسلام آشنا شدید. برایمان بفرمایید با چه متونی مأنوس هستید؟ روزی که فهمیدم هیچ ندارم یک دفتر و یک قلم نو (برایم خیلی مهم بود که نو باشد) خریدم و رفتم پارک نیاوران و شروع کردم با خداوند صحبت کردن. حس می کردم که همه چیز باید ثبت شده باشد. همه چیز باید نوشته شده باشد. به خدا نوشتم: «آمدی همه چیز مرا از من گرفتی، زندگی مرا تکان دادی، همه چیزم شکست، من مردم، حالا مرا زنده کن، روش زندگی را به من یاد بده.» هیچ وقت یادم نمی رود چقدر سریع نوشتم. فارسی من در سطح پایین بود. اصلا توان کتاب خواندن نداشتم. یعنی یادم می آید اولین کتاب ایرانی که قبل از این موضوع دستم گرفتم یک پاراگراف 5-4 خطی بود، 5 دفعه آن را خواندم تا بتوانم درک کنم، تا اینکه خداوند نهج البلاغه را در دامن من گذاشت و مرا دگرگون کرد.
برای دیدن کل مطلب کلیک کنید

منبع مطلب : myrodab.blogfa.com

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب