گام به گام درس 8 عربی دهم ریاضی



ترجمه متن درسی صفحه 90 و 91 درس هشتم عربی دهم

 

صِناعَةُ التَّلميعِ في الْأَدَبِ الْفارِسيِّ

معنی: صنعت (آرایه ی) تلمیع در ادبیات فارسی

إنَّ اللُّغَةَ الْعَرَبيَّةَ لُغَةُ الْقُرآنِ وَ الْأَحاديثِ وَ الْأَدعيَةِ فَقَد اسْتَفادَ مِنهَا الشُّعَراءُ الْإيرانيّونَ وَ أَنشَدَ بَعضُهُم أَبياتاً مَمزوجَةً بِالْعَرَبيَّةِ وَ الْفارِسيَّةِ وَ سَمَّوها بِالْمُلَمَّعِ؛ لِکَثيرٍ مِنَ الشُّعَراءِ الْإيرانيّينَ مُلَمَّعاتٌ، مِنهُم حافِظٌ الشّيرازيُّ وَ سَعديٌّ الشّيرازيُّ وَ جَلالُ الدّينِ الرّوميُّ الْمَعروفُ بِالْمَولَويِّ.

معنی: قطعا زبان عربی زبان قرآن و احادیث و دعاهاست و بسیاری از شاعران ایرانی از ان استفاده کرده اند و برخی از آنها ابیاتی را آمیخته به عربی و فارسی سروده اند و آن را مُلمّع نامیده اند؛ بسیاری از شاعران ایرانی مُلمّعای دارند از جمله: حافظ شیرازی و سعدی شیرازی و جلال الدین رومی معروف به مولوی.

مُلَمَّعُ حافِظٍ الشّيرازيِّ لِسانِ الْغَيبِ

معنی: ملمّع لسان الغیب حافظ شیرازی

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه / إنّي رَأَیتُ دَهْراً مِنْ هَجْرِكِ الْقيامَه

معنی: نامه ای با دل خونین برای محبوبم نوشتم «که من روزگار را در دوری تو مانند قیامت دیدم»

دارم من از فِراقش در دیده صد علامت / لَیْسَتْ دُموعُ عَیني هٰذي لَنا الْعَلامَه؟

معنی: من از دوری او صدها نشانه در چشم دارم. «آیا اشک های چشم من، نشانه و علامت برایمان نیست؟»

هر چند کازمودم از وی نبود سودم / مَنْ جَرَّبَ الْمُجَرَّب حَلَّتْ بِهِ النَّدامَه

معنی: هر چه که تجربه کردم، از جانب او فایده ای به من نرسید «هر کس آزموده را بیازماید، پشیمانی نصیبش می شود»

پرسیدم از طبیبی احوالِ دوست گفتا / في بُعْدِها عَذابٌ في قُربِهَا السَّلامَه

معنی: از طبیبی درباره احوال محبوبم سوال کردم، گفت:«در دوری و هجرانش رنج و عذاب و در نزدیکی اش سلامتی و آسایش است»

گفتم ملامت آید گر گِرد دوست گردم / وَاللّٰه ما رَأَیْنا حُبّاً بِلا مَلامَه

معنی: گفتم اگر زیاد به دوست مشغول شوم مورد سرزنش واقع می شوم «به خدا سوگند که ما عشقی را بدون ملامت و سرزنش ندیدیم»

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین / حَتّیٰ یَذوقَ مِنْهُ کَأْساً مِنَ الکَرامَه

معنی: حافظ همانند خواستاری آمد که جان شیرین بدهد و جامی بستاند «تا از آن (دادن جان)، جامی از کرامت عشق بچشد»

مُلَمَّعُ سَعديٍّ الشّيرازيّ

معنی: ملمّع سعدی شیرازی

سَلِ الْمَصانِعَ رَکْباً تَهیمُ فِي الْفَلوَاتِ / تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی

معنی: از آب انبارها درباره ی سوارانی که در بیابان ها تشنه اند بپرس، تو قدر و ارزش آب را چه می دانی، وقتی در کنار فرات هستی.

شبم به روی تو روزست و دیده‌ام به تو روشن / وَ إنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عَشیَّتي و غَداتي

معنی: شبم با دیدن روی تو مثل روز است و چشمم با دیدن تو روشن می شود. «و اگر مرا ترک کنی، شب و روزم مساوی است»

اگر چه دیر بماندم امید بر نگرفتم / مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبي یَقول إنَّكَ آتي

معنی: اگر چه مدت زمان زیادی انتظار کشیدم، اما امیدم را از دست ندادم، «زمان گذشت و دلم می گوید که تو می آیی».

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم / اگر گِلی به حقیقت عَجین آب حیاتی

معنی: من انسانی به زیبایی تو نه دیده ام و نه شنیده ام، اگر خمیر آفرینش تو از آب و گِل است، حقیقتا آغشته به آب زندگانی است.

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد / وَ قَدْ تُفَتَّشُ عَینُ الْحَياةِ فِي الظُّلُماتِ

معنی: شب های تاریک من به امید دیدن روی تو صبح می شود. «و گاهی چشمه ی حیات در تاریکی ها جستجو می شود.»

فَکَمْ تُمَرِّرُ عَیشي وَ أَنتَ حامِلُ شَهْدٍ / جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی

معنی: چقدر زندگیم را تلخ می کنی در حالی که تو این همه شهد و شیرینی داری! از دهان شیرین تو جواب تلخ شنیدن زیباست!

نه پنج روزۀ عمرست عشق روی تو ما را / وَجَدْتَ رائِحَةَ الْوُدِّ إنْ شَمَمْتَ رُفاتي

معنی: عاشق روی تو بودن برای ما فقط این پنج روزه عمر دنیا نیست «اگر خاک قبرم ببویی، بوی عشق را می یابی»

وَصَفْتُ کُلَّ مَلیحٍ کَما تُحِبُّ وَ تَرْضیٰ / محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی

معنی: هر زیباروی با نمکی را وصف کردم همانطور که دوست داری و می پسندی «ستایش های تو را چگونه بیان کنم که فرارتر از وصف کردن هستی»

أَخافُ مِنكَ وَ أَرْجو وَ أَسْتَغیثُ وَ أَدنو / که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

معنی: از تو می ترسم و به تو امید دارم و از تو کمک می خواهم و به تو نزدیکی می جویم «که هم دامگه بلا هستی و هم کلید نجات و رهایی هستی»

ز چشم دوست فتادم به کامۀ دل دشمن / أَحِبَّتي هَجَروني کَما تَشاءُ عُداتي

معنی: به دلخواه و خواست دشمن، از چشم دوست افتادم و بی ارزش شدم. «دوستانم مرا ترک کردند همانطور که دشمنانم می خواهند»

فراقنامۀ سعدی عجب که در تو نگیرد / وَ إنْ شَکَوْتُ إلَی الطَّیرِ نُحْنَ فِي الْوُکَناتِ

معنی: شگفتا شرح نامه جدایی سعدی در تو اثر نمی کند! «و اگر به نزد پرندگان شکایت ببرم، در لانه ها می گریند (و ناله سر می دهند)»

جواب صحیح و خطا صفحه 92 درس هشتم عربی دهم

 

عَيِّنِ الصَّحيحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ.

1- لَيسَ لِحافِظٍ و سَعديٍّ مُلَمَّعاتٌ جَميلَةٌ. غلط

2- يَریٰ حافِظٌ الدَّهرَ مِنْ هَجرِ حبيبِهِ کَالقيامَةِ. صحیح

3- يرَیٰ حافِظٌ في بُعْدِ حَبيبِهِ راحَةً وَ في قرُبِهِ عَذاباً. غلط

4- يَریٰ سَعديٌّ اللَّيلَ وَ النَّهارَ سَواءً مِنْ هَجرِ حَبيبِهِ. صحیح

5- قالَ سَعديٌّ: «مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبي یَقول إنَّكَ لا تَأتي.» غلط

جواب و معنی اختبر نفسک صفحه 94 و 95 درس هشتم عربی دهم

 

تَرجِمِ الْکَلِماتِ التّاليَةَ وَ الدُّعاءَ، ثُمَّ عَيِّنِ اسْمَ الْفاعِلِ وَ اسْمَ الْمَفعولِ.

 

جواب و معنی اختبر نفسک صفحه 94 و 95 درس هشتم عربی دهم

 

تَرجِمِ التَّراکيبَ التّاليَةَ.

1- ﴿أمّارَةٌ بِالسّوءِ﴾: بسیار دستور دهنده به بدی

2- ﴿عَلّامُ الْغُيوبِ﴾: بسیار دانای غیب‌ها

3- ﴿اَلخَلْاقُ الْعَليمُ﴾: بسیار آفریننده دانا

4- ﴿هوَ کَذّابٌ﴾: او بسیار دروغگوست

5- ﴿حَمّالَةَ الْحَطَبِ﴾: حمل کننده هیزم

6- اَلطَّيّارُ الْإيرانيُّ: خلبان ایرانی

7- ﴿لِکُلِّ صَبّارٍ﴾: برای هر کسی که بردبار است.

8- اَلْهاتِفُ الْجَوّالُ: تلفن همراه

9- رَسّامُ الصُّوَرِ: نقاش عکس‌ها (تصویرگر)

10- فَتّاحَةُ الزُّجاجَةِ: باز کننده (دستگیره‌ی) شیشه

 

ترجمه متن حوار گفت و گوی صفحه 96 درس 8 عربی دهم

 

در گروه های دو نفره شبیه گفت‌و‌گوی زیر را در کلاس اجرا کنید.

شِراءُ شَريحَةِ الْهاتِفِ الْجَوّالِ
خرید سیم کارت تلفن همراه

الزّائِرَةُ
زیارت کننده
مُوَظَّفُ الِإتِّصالاتِ
کارمند مخابرات
رَجاءً، أَعطِني شَريحةَ الْجَوّالِ.
لطفاً، به من سیم کارت تلفن همراه بده.
تَفَضَّلي، و هَل تُريدينَ بِطاقَةَ الشَّحنِ؟
بفرما، و آیا کارت شارژ می‌خواهی؟
نَعَم؛ مِن فَضلِكَ أَعطِني بِطاقَةً بِمَبلَغِ خَمسَةٍ وَ عِشرينَ ريالاً.
بله؛ لطفا به من شارژ به مبلغ 25 ریال بده.
تَستَطيعينَ أَنْ تَشحَني رَصيدَ جَوّالِكِ عَبْرَ الْإنتِرنِت.
می‌توانی تلفن همراهت را از طریق اینترنت شارژ کنی.

تَشتَري الزّائِرَةُ شَريحَةَ الْجَوّالِ وَ بِطاقَةَ الشَّحنِ وَ تَضَعُ الشَّريحَةَ في جَوّالِها وَ تُريدُ أَن تَتَّصِلَ وَلٰکِن لا يَعمَلُ الشَّحنُ، فَتَذهَبُ عِندَ  موَظَّفِ الِإتِّصالاتِ وَ تَقولُ لَهُ:
زائر سیم‌کارت تلفن‌همراه و کارت شارژ می‌خرد و سیم کارت را در تلفن همراه می‌گذارد و می‌خواهد که تماس بگیرد ولی شارژ کار نمی‌کند پس نزد کارمند مخابرات می‌رود و به او می‌گوید:

عَفواً، في بِطاقَةِ الشَّحنِ إشکالٌ.
ببخشید، کارت شارژ مشکل دارد.
أَعطيني الْبِطاقَةَ مِنْ فَضلِكِ. سامِحيني؛ أَنتِ عَلَی الْحَقِّ. أُبَدِّلُ لَكِ الْبِطاقَةَ.
لطفاً کارت را به من بده. مرا ببخش، حق با توست. کارت را برایت عوض می‌کنم.

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب